صفحه نخستخبرسیاستفرهنگاقتصاداجتماعیمجاهد کودکدرباره جمعیتسخنان رهبردرباره ما  

سرمقاله

به بهانۀ اول جدی، سیزدهمین سالگشت انتقال متمدنانۀ قدرت سیاسی : از انحصار قدرت تا انتقال قدرت

رستاخیز عظیم اسلامی افغانستان در تاریخ سیاسی معاصر این کشور٫ حماسه آفرینی های شگفت انگیز را از خود بجا گذاشته است که جایگاه چشم گیری را در تاریخ این سرزمین به خود اختصاص داده و سرآغاز تحول بی...


بمناسبت سی مین سالگشت شهادت؛ ذبیح خدا

تأیید طرح دو قانون از سوی مجلس سنا

امکان فشار چین بر پاکستان

مروری بر برخی حوادث امنیتی

موقف گیری حکومت افغانستان در مورد گزارش مجلس سنای امریکا

 

 

  

  

 

 

 

 

 

 

 

                                                   

داشتن حکومت نیرومند، ارادۀ قوی می طلبد!

ادامۀ نا امنی ها، جنگ و برخی چالش هایی که دامنگیر کشور و مردم افغانستان می باشد، وجود دشمنان مردم افغانستان شامل، مخالفان مسلح دولت، گروه طالبان، تروریزم جهانی و دشمنان پیدا و پنهان دیگریست که تا حال از مردم قربانی می گیرد و باعث شده تا کشورما را از توسعه و ترقی باز دارد. اما آنچه نگران کننده است و فضای بی باوری مردم را نسبت به حکومت تقویت می کند، نبود یک تعریف مشخصی از دوست و دشمن می باشد که تا حال ارائه نشده است.

دشمن غیر مرئی دیگری که، گاهی برخی دولتمردان و رهبران از آن یاد آور می شوند، اما در افشا و ارائۀ لیست و محاکمۀ آنها نمی پردازند، وجود جاسوس ها و جیره خواران بیگانه می باشد که گفته می شود در کرسی های بلند دولتی، بخصوص در میان نیروهای امنیتی و دفاعی کشور جا گرفته اند. برای دشمن راپور رسانی، به هدف رسانی و در مواردی در تضعیف نیروهای خودی و تقویت نیروهای دشمن فعالیت می نمایند. به یقین این‌ها بدتر و مضر تر از آنانی اند که در جنگ رویاروی قرار دارند. بناءً حکومت باید مبارزۀ جدی را با جواسیس بیگانه در دستور کارش قرار دهد.

اینکه دولت چرا از این راز پرده بر نداشته و چه ملاحظه و مصلحتی سر به مُهر در آن نهفته است که در افشاگری و گرفتاری این مارهای آستین، اقدام صورت نمی گیرد، سوال برانگیز است. گاهی از سوی برخی دولتمردان در مواردی صدا بلند می شود و از ارایۀ لیست و افشای عنقریب متهمان در برخی عرصه ها سخن رانده می شود، اما به زودی به سردی می گراید و مورد پیگرد قرار نمی گیرد. باری وزیر داخلۀ وقت، آقای جلالی از بدسترس داشتن لیستی از مافیای مواد مخدر و افشای آن صحبت می کرد، زمانی مجلس نماینده گان از ارایۀ لست غاصبین زمین حرف می زد، که شاهد جنبۀ عملی چنین گفته ها نبوده ایم...


 

 

 

 

 

 
 

 

 

چرا احزاب سیاسی موفق نیست؟



نوشتۀ همنوا

در کشورما از گذشته ها، قانون احزاب سیاسی وجود نداشت. گرچه قانون اساسی سال 1343، از تصویب قانون احزاب، یاد کرده بود ولی تا آخر رژیم سلطنت، قانون احزاب سیاسی تصویب و توشیح نشد...

با کودتای 26 سرطان 11352 تمام آزادی های موجود در رژیم قبلی از جمله آزادی مطبوعات، آزادی اجتماعات و... همه نابود گردید و فقط چند اجتماع دولتی به نفع زمامدار دایر گردید و هرگز نشریه و جریدۀ قبلی اجازه نیافت و فضای دیکتاتوری و یکه تازی حاکم گردید... در این دوران فقط دو گروه مشخص چپ به نام خلق و پرچم می توانستند که اعلامیه ها بدهند و در اولین و دومین بهار جمهوریت پیام های خود را در تایید نظام دیکتاتوری، نشر نمایند. در این نظام که وزرای داخله و معارف از همان گروه ها و به خصوص گروه پرچم بود و ده ها والی، ولسوال، مدیر معارف و مدیر لیسه از همان گروه رویکار آمدند... بالاخره در سال آخر نظام، این دو گروه که به اشارۀ شوروی متحد شده بودند، دوباره یکجا شدند و بعد کودتا کردند...

در قانون اساسی رژیم داوود خان نیز سیستم یک حزبی به نام "انقلاب ملی" پیش بینی شده بود که در سال آخر توسط لویه جرگۀ فرمایشی به تصویب رسید و بازهم کودتای ننگین هفت ثور، داوود خان و خانواده و نزدیکان و بعضی از وزیران او را در یک روز به کام مرگ فرو برد و بدترین و وحشتناک ترین دورۀ ترورها و جنایات ضد حقوق بشر آغاز گردید... پس از کودتای حزب دموکراتیک خلق به صورت یک حزبی زمام امور را به دست گرفت و دیکتاتوری حزبی نیز حاکم گردید، بعد از چندماه، دوباره گروه های حاکم جدا شده و به جان هم افتادند! ماجراها را همه به یاد دارند و از آن می گذریم...

این بدترین دوران سرکوب و خفقان و ترور بود و هزاران افسر، عالم، استاد، محصل، متعلم، مامور و افراد عادی توسط رژیم غاصب و ضد حقوق بشر، بدون محاکمه به شهادت رسیدند... در این دوران جنایت و خون آشامی، بدترین دوران حزب بود و همه مردم را از حزب و حزبی بودن منزجر و متنفر ساخت! حتی افراد ملحد، ضد آزادی و ضد حقوق بشر را مردم حزبی خطاب می کردند، یعنی متعلق به حزب حاکم و جنایتکار است! داستان دراز اعدام ها و سرکوب های داخل حزب را می توان در حزب دموکراتیک خلق از تره کی تا نجیب مطالعه کرد و خاطره نویسان حزب مذکور به تفصیل در کتاب های خود آن را نوشته اند!پس مردم ما چه تصویری می توانستند از حزب و حزبی در ذهن خود داشته باشند! دوران جنایت بار حزب دموکراتیک خلق، ضربۀ هولناک بر سیستم حزب و حزب بازی در کشورما بود که باگذشت چندین دهه دیگر نمی شود اذهان مردم را برای قبول و پذیرش حزب سیاسی آماده کرد!

انضباط شدید حزبی، انشعاب ها و سرکوب ها جزء مهم حزب دموکراتیک خلق و سایر احزاب چپ در دنیا است که تاریخ معاصر بر آن گواه است!

اما تنظیم های جهادی: پس از کودتای ثور تعدادی از تنظیم های جهادی، یکی پی دیگر ظاهر گردیده و در صفوف مردم و جبهات جهادی نقش عمدۀ تاریخی بجا گذاشتند. نهضت اسلامی افغانستان که به نام جمعیت اسلامی افغانستان در داخل کشور و سال ها قبل از کودتای ثور، شکل گرفته بود و مراحل دشوار مبارزه را در دیکتاتوری داوود خان تجربه می کرد، بعدها در محیط مهاجرت به نام جمعیت اسلامی و حزب اسلامی انشعاب کرد و گروهی تحت رهبری حکمتیار از جمعیت جدا شدند و بعدها گروه های دیگر به نام جبهۀ ملی نجات افغانستان، محاذ ملی اسلامی افغانستان و اتحاد ها به نام اتحاد اسلامی برای آزادی افغانستان و پیمان اتحاد اسلامی، حزب اسلامی تحت رهبری مولوی محمد یونس خالص و.... روی صحنه آمدند.

عجیب است که کسانی از جملۀ پیشگامان نهضت اسلامی، کتابی نوشته اند و یا برای شان نوشته شده و از منابع مختلف و متضاد جمع آوری شده و در قسمت اخیر کتاب تحت عنوان « زندگی نامۀ مولف» نوشته اند. «در پشاور با جمعی از دوستان سابق نهضت اسلامی، اساس جمعیت اسلامی افغانستان را گذاشت و تا پایان به حیث معاون و منشی جمعیت اسلامی افغانستان کار نمود !» یعنی پس از کودتای ثور و در شهر پشاور پاکستان، اساس جمعیت اسلامی افغانستان توسط فلان فرد با جمعی از دوستان سابق نهضت اسلامی، گذاشته شده!!نمی دانیم که این حرف ها را که نوشته و به نام نویسنده در کتاب آورده است؟ آیا نویسنده نمی داند که جمعیت در افغانستان و سال ها قبل از کودتای ثور اساس گذاشته شده بود و او نیز یک عضو آن بود؟

آیا محترم استاد سیاف در اولین روزهای ماه میزان، پس از شهادت رهبر فقید جمعیت اسلامی، در منزل رهبر شهید و در جمع صدها نفر سخنرانی نکرد و نگفت که، رهبر شهید در کابل و قبل از کودتای ثور، رهبر جمعیت بود و من (استاد سیاف) معاون جمعیت؟! آیا این سخنرانی محترم استاد سیاف بارها از تلویزیون نور نشر نشده است؟

پس اولین معاون جمعیت اسلامی افغانستان طبق اسناد و حافظۀ همه راهیان نهضت، محترم استاد سیاف بود که در دوران داوود خان به زندان رفت...

در سال 1358 محترم انجنیر احمد شاه احمدزی که در دوران حکومت داوود پس از تحصیل در امریکا در یکی از پوهنتون های عربستان سعودی، استاد بود، به پشاور آمد و با درنظرداشت سوابق او به حیث معاون جمعیت اسلامی افغانستان ایفای وظیفه کرد. پس از کناره گیری انجنیر احمد زی از معاونیت جمعیت اسلامی، از همان روز تا امروز جمعیت اسلامی افغانستان معاون نداشته و در سال های جهاد و هجرت مرحوم پوهاند دکتور محمد موسی توانا به حیث کفیل و یا مرحوم مولوی میر حمزه به حیث سرپرست جمعیت اسلامی در زمان سفرهای رهبر شهید، از جمعیت اسلامی سرپرستی می کردند و هرگز کسی به نام معاون جمعیت حضور نداشت!

نمی دانیم که زندگی نامۀ مؤلف را کی نوشته و حقایق روشن و آفتابی را کتمان و روی آن پرده انداخته و هرگز و هرگز کوچکترین سندی که معاونیت فلان شخص را پس از انجنیر احمد شاه احمدزی نشان دهد، در دست نیست و در هزاران سندی که در دوران جهاد و هجرت وجود داشته و دارد، هرگز از کسی به نام معاون جمعیت اسلامی نام گرفته نشده است.

پس زندگی نامۀ مولف را کی نوشته و همچنان دروغ شاخدار و باور نکردنی را به صدها هزار مجاهد و مهاجر و هموطن ما داده و در چشمان شان جا باز کرده است!

چگونه امکان دارد که کسی در مورد جمعیت اسلامی افغانستان چیزی بنویسد و از رهبر جهاد و مقاومت حرفی به میان نیاورد!

به درستی که زمان چاپ کتاب، مؤلف با جمعیت اسلامی و رهبری آن علاقه نداشته و خود مؤلف و یا کسی که آن را چاپ کرده به غلط حرف هایی زده که همه خلاف واقع است.

یکبار در دورۀ انتقالی نیز در تالار مطبوعات وزارت اطلاعات و فرهنگ، حرف هایی ناسزا در مورد یک فرماندۀ مشهور و وزیر بر حال جمهوری اسلامی افغانستان از قول فردی در رادیو /بی/بی/سی نشر شده بود که همان شب توسط سخنگوی جمعیت اسلامی از طریق همان رادیو (در بخش شبانگاهی) رد شد و گفته شد که جمعیت اسلامی هرگز به این نام و نشان، معاون نداشته و اکنون هم ندارد!

ادامه دارد




 
   

  All The Copy Rights To Mujahedweekly|2009|Power By Webmaster